حکایت کینه ی مار
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:54
درu2002همدان،u2002کسىu2002مىخواستu2002زیرزمینu2002خانهاشu2002راu2002تعمیرu2002کند.درu2002حینu2002تعمیر،u2002بهu2002لانهu2002مارىu2002برخوردu2002کهu2002چندu2002بچهu2002مارu2002درu2002آنu2002بود.u2002آنهاu2002راu2002برداشتu2002وu2002درu2002کیسهاىu2002ریختu2002وu2002درu2002بیابانu2002انداخت.وقتىu2002ما...
عشق و قدرشناسی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:54
سالها پیش مدتی را در جایی بیابان گونه به سر بردم. عزیزی چهار دیواری خود را در آن بیابان در اختیار من قرار داد؛ یک محوطه بزرگ با یک سرپناه و یک سگ. سگ پیر و قوی هیکلی که برای بودن در آن محیط خلوت و ناا
خجالت نکشید
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
از چپو کردنِ این خانه خجالت نکشیداز منِ ساکن ویرانه خجالت نکشید مملکت را بفروشید به روسیه و چیناصلا از مردمِ بی خانه خجالت نکشید مرد و زن را به فروشِ بدن انداخته ایداز فروشِ تنِ ریحانه خجالت نکشید خرج
روماتیسم گناه
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
اخوندی در اتوبوس نشسته بود که یک نفر که کمی بوی الکل میداد سوار شد و کنار او نشست مرد مست روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از آخوند پرسید: حاج آقا روماتیسم از چی ایجاد میشه؟ آخوند هم
تنها باری که یک نفر درکم کرد
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
فقط یک بار حس کردم یک نفر درکم کرد ...تازه با ربهکا بهم زده بودم و حالم خیلی بد بودتوی کافه نشسته بودم که دختر پیشخدمت به من گفت چقدر بهم ریختهام ...ماجرای دعوای با ربهکا و جدا شدنمان را برایش تعری
بازی مسخره
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته است خودم و جدم و جد پدرم سوخته است xa0 خواستم جیغ شوم گریهی بیشرط شوم خواستم از همه ی مرحله ها پرت شوم xa0 وسط گریه ی من رقص جنوبی کردیم کامپیوتر شدم و بازی خوبی کردیم xa0 کس
از همه رنجیدهام
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
رک بگویم... از همه رنجیدهامxa0از غریب و آشنا ترسیدهام با مَرام و مَعرفت بیگانهاندxa0من به هَر سازی که شُد رقصیدهام در زمستانِ سکوتم بارهاxa0با نگاهِ سردِتان لرزیدهام... رد پای مهربانی نیست... نیست...من
مرد مست ...
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
مردی مست به خانه آمد آنقدر مست بودکه گلدان قیمتی که زنش به آن خیلی علاقه داشت راندیدوبه گلدان خورد و گلدان شکست پیش خودش گفت حتما زنم فردا واسه گلدون کلی دادو بیداد میکنه همونجا خوابش برد صبح که ازخوا
روزی آید که ...
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
ﺭﻭﺯ ﺁﻳﺪ ﻪ ﺩﻟــﻢ ﻫــﻴ ﺗﻤﻨﺎ ﻧﻨﺪ ﺩﻳﺪﻩ ﺍﻡ ﻏﻨﻪ ﺑﻪ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﺴ ﻭﺍ ﻧﻨﺪ ﻳـﺎﺩ ﺁﻏـــﻮﺵ ــﺴ ﺳﻴﻨﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻣـﺮﺍ ﻣﻮﺝ ﺧــﻴﺰ ﻫﻮﺱ ﺍﻳﻦ ﺩﻝ ﺷﻴﺪﺍ ﻧﻨﺪ ﺩﻳﺪﻩ ﺁﻥ ﻮﻧﻪ ﻓﺮﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﻪ ﺍﺮ ﺻﺪ ــﻤﻦ ﻻﻟﻪ ﺩﻣﺪ ﻧﻴﻢ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻧﻨﺪ ﻟﻴ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻪ ﺳ
آخرین سیب
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
بچه که بودم عاشق سیب بودم. هر چی می خوردم سیر نمی شدم. یادمه یه شب توو مهمونی مشغول بازی بودم که چشمم افتاد به آخرین سیب توی ظرف میوه. تا اومدم بِرَم بَرِش دارم یکی دیگه از مهمونا برش داشت! منم اصلا ب
بهت گفته بودم که غمگینم ...
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
بهت گفته بودم که غمگینم ... I told you I was sad ...
ابهت شاهانه
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:36
"عیدی امسال کارمندان دولت، هشت میلیون و چهارصد و هفتاد و پنج هزار ریال تمام است" گویند: به فرمان شاه عباس، کاروانسراها ساختند. تعدادشان چون به 999 رسید دستور به توقف داد. گفتند: قبله عالم به سلامت با
گلایه
-
تاریخ: 1398/4/4 ساعت: 8:48
پر از گلایه و دردم، پر از پریشانیپر از نوشتن شعری که تو نمیخوانیدلم گرفته از این غصههای از سر هیچدلم گرفته از این بغضهای توفانیxa0دلم گرفته از این حرفهای تکراریاز این «بهمنچه»، «برو بیخیال»، «خود
درددل و انتقاد و درخواست از کاربران کافه جمله
-
تاریخ: 1398/4/4 ساعت: 8:48
لطفا اگر کاربر شبکه اجتماعی کافه هستید تا آخر و بدون عجله بخونید و بعد لطفا اگر نظری داشتید اینجا اعلام کنین. روز اولی که نسخه آزمایشی کافه منتشر شد اصلا قابلیتی برای مسدود کردن کاربرها توش لحاظ نشده
مجازات دوست
-
تاریخ: 1398/4/4 ساعت: 8:48
یک روز پادشاهی همراه با درباریانش برای شکار به جنگل رفتند.هوا خیلی گرم بود وتشنگی داشت پادشاه و یارانش را از پا در می آورد،xa0 بعد ازساعتها جستجو جویبار کوچکی دیدند، پادشاه شاهین شکاریش را به زمین گذاشت
اوریجینالز، عهد همیشه و تا ابد
-
تاریخ: 1398/4/4 ساعت: 8:48
The Originals یا اصیلها، بدون شک بهترین فیلمیه که توی عمرم دیدم... اوریجینالز، فیلمیه در مورد خون آشام ها خون آشام موجودیه که خون آدمو میخوره! چند تا ویژگی داره مثل سرعت زیاد، قدرت فوق العاده زیاد، ه
دلتنگ توئم
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 18:34
دلتنگ توئمو دیدار تو درمان من استبی رنگ رخت زمانه زندان من استبر من در وصل بسته میدارد دوستدل را بعنا شکسته میدارد دوستزین پس من و دلشکستگی بر در اوچون دوست دل شکسته میدارد دوست «شهرام ناظری - یادگار دوست»
خبر مرگم
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 18:34
پـشـت دیــــــــوار هـمـــینxa0کــــــوچــه بـــه دارم بــزنـیـــدمــــــن کـــــــه رفـتــــم بنشـینـید و ... هـــــوارم بــزنـیــــدبـــــاد هـــــم آگـهـــی مـــــــرگxa0مـــــرا خـــواهـــد بـــــــــ
بگذریم ...
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 18:34
در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریمیارای گفتن گلهها نیست، بگذریمxa0دردیست در دلم که دوایش نگاه توستدردا که درد هست و دوا نیست، بگذریمxa0گفتی رقیب با من تنها مگر کجاست؟گفتم رقیب با تو کجا نیست؟ بگذریم...xa0اب
برای من دعا کن
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 18:34
فردی چند گردو به بهلول داد و گفت:بشکن و بخور و برای من دعا کن.بهلول گردوها را شکست و خورد اما دعا نکرد...!آن مرد گفت: گردوها را می خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم...بهلول گفت:xa0مطمئن باش اگر در راه خدا دادهای، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!!تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن،که...