آهنگر از کار افتاده - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 17:05
حکیمی جعبهاى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد. زن خانه وقتى بستههاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: شوهر من آهنگرى بود که از روى بىعقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار ...
بهترین روزهای زندگی پری - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 23:54
پری ازدواج نکرده بود. 45 سال داشت و سالها بود که توی بایگانی شرکت برادرم کار می کرد. کارش این بود که نامههای رسیده را دستهبندی و بایگانی میکرد.  ظاهرش خیلی بد نبود. صورتش پف داشت و چشمهایش کمی ریز بود. قد و پاهای کوتاهی داشت. گرد و چاق بود. اغلب کفش ورزشی میپوشید و این کفشها اثر زنانگیاش را کمتر میک...
زندگی کاکتوسوار - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 23:54
گفت حواسِت به آدمهایی که کاکتوسوار زندگی میکنن باشهگفتم کاکتوسوار؟منظورت چیه؟!«آدمهایی که مثل کاکتوس، نیازی نیست دائم حواست بهشون باشهنیازی نیست هرروز خاکِشون رو چِک کنی تا مبادا خشک شده باشهترسِ پلاسیده شدنشون رو نداریبه خیالت خیلی مقاومن...اما یه روز که مثل روزای دیگه مشغولِ رسیدن به بقیه گلهای رن...
ناراحت - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 23:54
چرا بعضیها با کوچکترین مسائل بشدت ناراحت میشوند؟ ۱- شاید مسائلی که به نظر شما کوچک هستند برای آنها بسیار بزرگ و با ارزش باشند. ۲- ممکن است مدت زیادی تحت آزار روانی قرار گرفته باشند و در موقعیتهای اجتماعی بسیار حساستر از دیگران باشند ۳- مدت بسیار زیادی احساساتشان را سرکوب کردهاند و دیگر ظرفیتی برای ن...
فوتبال در مه - تاریخ: 1399/11/19 ساعت: 22:25
در سال ۱۹۳۷ در انگلستان یک مسابقه فوتبال بین تیمهای چلسی و چارلتون بعلت مِه غلیظ در دقیقه 60 متوقف شد. اما «سام بارترام» دروازبان چارلتون 15 دقیقه پس از توقف بازی همچنان درون دروازه بود!زیرا بعلت شل
اطلاعیه در مورد قطعی موقتی کافه - تاریخ: 1399/11/19 ساعت: 22:25
بابت قطعی کافه عذرخواهی میکنیم. در تلاشیم مشکلات سرعت و اختلالات که در یک ماه اخیر بیشتر شده بود رو به طور کامل حل کنیم. به همین دلیل احتمالا بین ۳-۵ روز آینده همچنان دسترسی به کافه برقرار نشه. (الب
رخش - تاریخ: 1399/11/19 ساعت: 22:25
xa0 صدای نالههای ما به آسمان نمیرسدبه گوش یک فرشته هم صدایمان نمیرسد کنار شعرهایمان اگر که جان دهیم همکسی به داد شعرهای نیمهجان نمیرسد xa0 اگرچه زندگی امید... اگرچه مرگ چاره ساز...ولی به داد درد من
عجب دیوانه ای بودم من - تاریخ: 1399/11/19 ساعت: 22:25
xa0 عجب دیوانه بودم من که بستم دل به چشم توو کار این دل دیوانه را دشوار کردی تو چقدر از التماسم پیش مردم آبرویم رفتچقدر این عاشقت را پیش مردم خوار کردی تو xa0 شنیدم بارها با دیگران بودی ولیکن حیفشهامت در
هم صحبت - تاریخ: 1399/11/19 ساعت: 22:25
سالها همصحبتم بودی و همرازم نبودیبا تو عمری همقفس بودم همآوازم نبودی باغ بودم بیخبر از من گذشتی گل نچیدیدل به آواز تو بستم نغمه پردازم نبودی بر سر بامت نشستم دانه شوقم ندادیخواستم تا پر گشایم بال
مسجد و میخانه - تاریخ: 1399/11/19 ساعت: 22:25
مسجدی کنار مشروب فروشی قرار داشت و امام جماعت آن مسجد درخطبه هایش هر روز دعا می کرد: "خداوندا زلزله ای بفرست تا این میخانه ویران شود." روزی زلزله آمد و دیوار مسجد روی میخانه فرو ریخت و میخانه ویران شد
بخشندگی - تاریخ: 1399/11/19 ساعت: 22:25
دو تا کارگر گرفته بودم واسه اثاث کشی.xa0 گفتن 40 تومن من هم چونه زدم شد 30 تومن... بعد پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا 10 تومنی دادم بهشون. یکی از کارگرا 10 تومن برداشت و 20 تومن داد به اون یکی. گفتم
چشم هایم را عوض کردم ، نگاهم را... نشد - تاریخ: 1399/11/19 ساعت: 22:25
چشم هایم را عوض کردم ، نگاهم را... نشدباز هم دیروزها رد شد ولی فردا نشد میفشارم سر به روی شانهی تنهاییامهیچ کس مانند من با رفتنت تنها نشد شمس را گم کردهام بیچشمهای روشنتنیستی و شعرهایم مثل مولان
نفسم باش - تاریخ: 1399/11/19 ساعت: 22:25
نفسم باش مرا چون تو کسی نیست عزیزشهر خالی ست مرا همنفسی نیست عزیزحافظ از حال من سوخته آگاه تر استزده ام فالی و فریاد رسی نیست عزیزنیست حتی پر و بالی که به سویت بپرمآسمان بی تو مرا جز قفسی نیست عزیزکیمیایی و من خسته مسی ناچیزمبه سر کوی توام دسترسی نیست عزیزقلب بیمار مرا عشق شما درمان استغیر آغوش تو د...
اضطراب اجتماعی یا Social Anxiety - تاریخ: 1399/11/19 ساعت: 22:25
اضطراب اجتماعی (Social Anxiety) فقط ترس از صحبت کردن در جمع یا خجالتی بودن نیست.اضطراب اجتماعی میتونه:۱. نخواندن پیامها/جواب ندادن به پیامها به مدت چند روز.۲. ترس از خودت بودن و فقط نشان دادن بخشها
دزد کفش - تاریخ: 1399/4/16 ساعت: 12:39
اندکی درنگ! xa0 مردی وارد مسجدی شد تا کمی استراحت کند... کفشهایش را گذاشت زیر سرش و خوابید. xa0 طولی نکشید که دو نفر وارد مسجد شدند. یکی از اون دو نفر گفت:xa0 طلاها را بزاریم پشت منبر ، اون یکی گفت: نه ! xa0ا
قوز بالا قوز - تاریخ: 1399/4/16 ساعت: 12:39
شبى مهتابی مردی صاحب قوز از خواب برخواست. گمان کرد سحر شده، بلند شد و به حمام رفت. از سر آتشدان حمام که گذشت صدای ساز و آواز به گوشش خورد. اعتنا نکرد و به داخل رفت.وارد گرمخانه که شد جماعتی را دید در
سیب - تاریخ: 1399/4/16 ساعت: 12:39
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز، سال
کلاوس در برابر جکسون - تاریخ: 1399/4/16 ساعت: 12:39
[ The Originals ]Jackson Kenner: Klaus, if you want to fight me, come on.Klaus Mikaelson: You mistake my intentions. I haven't come here to fight you. Not at all. This is to be an execution. Tell me, how exactly would you like to die? xa0 [ اصیلها ]جکسون کنر: کلاوس، میخوای با من مبارزه کنی؟ زود باش....
امیدی به اصلاح نیست - تاریخ: 1399/4/16 ساعت: 12:39
طرف به دلیل چت غیراخلاقی تمام اکانتهاش تو برنامه مسدود میشه، با ایمیل اون یکی اکانتش با لحن مظلومانه!! به پشتیبانی پیام میده چرا مسدود شدم من که کاری نکنم. نمیدونه ما تمام متخلفین رو با جزئیات زیر نظ
مقدس اردبیلی رفت حمام!! - تاریخ: 1399/4/16 ساعت: 12:39
دید حمامی دارد در خلوت خود میگوید: خدایا شکرت که شاه نشدیم،xa0 خدایا شکرت که وزیر نشدیم،xa0 خدایا شکرت که مقدس اردبیلی نشدیم.مقدس اردبیلی پرسید: آقا خُب شاه و وزیر ظلم میکنند، شکر کردی که در آن جایگاه ن