بازی مسخره

ساخت وبلاگ
خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته است

خودم و جدم و جد پدرم سوخته است

 

خواستم جیغ شوم گریه‌ی بی‌شرط شوم

خواستم از همه ی مرحله ها پرت شوم

 

وسط گریه ی من رقص جنوبی کردیم

کامپیوتر شدم و بازی خوبی کردیم

 

کسی از گوشی مشغول به من می‌خندید

آخر مرحله شد غول به من می‌خندید

 

دل به تغییر .. به تحقیر .. به زندان دادم

وسط تلوزیون باختم و جان دادم

 

یک نفر از وسط کوچه صدا کرد مرا

بازی مسخره ای بود رها کرد مرا

ادامه مطلب
شرمندگی و مردانگی ......
ما را در سایت شرمندگی و مردانگی ... دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : 6sinamoradic بازدید : 91 تاريخ : دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:36

خبرنامه